شب نویس

حرف های شبانه ی یک عدد پیش دانشگاهی

شب نویس

حرف های شبانه ی یک عدد پیش دانشگاهی

.


برخیز که وهم گلی زمین را شب کرد
راهی شو..
چه جهان غمناک است.و خدایی هست..

ببوی و برو.

.چهره زیبایی در خواب دگر بین و برو..


برو!!



.غریبه یا آشنا فرقی نمیکند.بخوانید نخوانید فرقی نمیکند.اما تکت تک کلمات این وبلاگ مخاطبش خودم هستم و نوشتنش صرفا برای ثبت حرف هایم هست.
هر وقت بشود مینویسم.
به علاوه نویسنده ی وبلاگ هیچ گونه مسئولیتی در قبال هدر رفتن زمانی که برای خواندن حرف هایش میگذارید کنار پل صراط بر عهده نمیگیرد.
همین.

کلمات کلیدی
بایگانی

و ندا رسید بس است!

وی در این چند ساعت با مغزی زایل از عفونت نغمه ی «آرام گریه کن و آرام نعره بزن» شاهین نجفی را شنیده و کفتر کاکول به سر را میخواند.

و در آخر در حالیکه میخواند از "کرامات شیخنا.."به ناگه عطسه ی عمیقی وی را روی متکا انداخت.با عطسه ی بعدی ما تحتش را تکانی داد و به استعمال تکه پارچه ای روی آورد و بدون توجه به مهمانان بیرون اتاق در یک فین عمیق وجود خویش را از هر گونه ماده ی اضافه بر سازمانی تهی کرد.

در پی این صدای سهمگین موجودی دوپا با چهره ای همچون قرص ماه با قدی کمتر از ثلث آدمیزاد ملقب به "عشق خاله" در را باز کرده و به چشمان وی خیره شد و دل وی را برد.

در این هنگام شخصی از طایفه ی مغولان کنار در ایستاد و  دست موجود را گرفت و به او متذکر شد که به علت شیوع بیماری وی نباید وارد اتاق شود.

موجود دو پا با لحنی آکنده از غم و اندوه و با یک «ایششش..» نسبتا غلیظ که به تازگی از آدمیان آموخته بود محل را ترک کرد‌.

وی باز به محل خویش بازگشت و ساعت را نظاره کرد.وی دقیقا بیست و چهار ساعت در آن محل خفته بود.وی از ترس زخم بستر و با اطمینان به این که این سر گیجه و بدن درد به این زودی ها خوب نخواهد شد با یک ندای درونی بالاخره از جای خویش بلند شد...

  • ۹۶/۱۰/۲۱
  • فرزانه

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی