شب نویس

حرف های شبانه ی یک عدد پیش دانشگاهی

شب نویس

حرف های شبانه ی یک عدد پیش دانشگاهی

.


برخیز که وهم گلی زمین را شب کرد
راهی شو..
چه جهان غمناک است.و خدایی هست..

ببوی و برو.

.چهره زیبایی در خواب دگر بین و برو..


برو!!



.غریبه یا آشنا فرقی نمیکند.بخوانید نخوانید فرقی نمیکند.اما تکت تک کلمات این وبلاگ مخاطبش خودم هستم و نوشتنش صرفا برای ثبت حرف هایم هست.
هر وقت بشود مینویسم.
به علاوه نویسنده ی وبلاگ هیچ گونه مسئولیتی در قبال هدر رفتن زمانی که برای خواندن حرف هایش میگذارید کنار پل صراط بر عهده نمیگیرد.
همین.

کلمات کلیدی
بایگانی

در اواسط یک فکر.

چند روزی میشود که به آن جلسه ی ادبیات و حرف های معلمش و حرف های جدیدی که خوانده بودم فکر میکنم.و وقتی از بالا به این فکر کردن نگاه میکنم یک بشر خاکستری دوپایی را میبینم که روی مرز دنیای مدرن و سنتی ایستاده و  میخواهد سیر یک"نگرش" درست را پیش ببرد.

1)زندگی من و بیشتر آدم های هم سن من بر اساس اسطوره سازی و بلد کردن شکل میگیرد.و هر کسی به اقتضای حیطه ی ظرف خودش افراد خاصی را میطلبد.قدری از این فضای ایده آلیسم فرهنگ -مثلا-بگذریم و برویم خیابان های بالای نیاوران بین مدرسه های معمولی غیر انتفاعی پرسه بزنیم به تضاد ظاهری اسطوره ها میرسیم.چندین  نفر تمام لحظه های ناب نوجوانی شان  را  فدای یک خواننده ی ایرانی پاپ مسلک از همان ها که بیشتر کنسرت هایش بی دلیل و بادلیل کنسل میشود و یا از همان زیر زمینی هایی که موج قهرمان بازی بین نوجوانان راه می اندازند ، فدای یک جواب کامنت و یک لحظه نگاه این ها میکند.پول تمام ماه های سالش را جمع میکند و یک زنجیر طلا برای کنسرتش هدیه میدهد.هر شب با صدای آهنگ هایش میخوابد..صبح با صدای آهنگش بیدار میشود..


.

2)همه ی ما آدم ها در طول زندگی خودمان اشخاص زیادی را میبینیم و برای خصلت های نابشان تحسینشان میکنیم.میخواهیم شبیهشان شویم و در این راه فقط به جنبه ی "تقلید" جلو میرویم.

یک نفر شهدا را دوست دارد.یک شب صد ساله را..خون جوشیده را..اصلا ذات سعادت را در شهادت میبیند.همت ،آوینی،مغنیه،چمران..او میخواهد به تمام این ها برسد.با زندگیشان زندگی میکند و با تک تک رفتار هایشان قدم میزند..چشم هایش را میبندد و میخواهد جای پای هزار نفر راه برود.آخر سر هم هیچ کدامشان نمیشود!میدانی چرا؟چون یک درصد از ماهیت یک موجود به موجود دیگر نمیرسد.و این اثبات شده ست..


.

3)تفاوت آدم ها نه تنها در سبک رفتاریشان هست بلکه این تفاوت میتواند در استعدادها نگرش ها و برنامه ها هم سبک جدید بسازد.سبک رفتار میتواند از جنبه ی پر رنگ بودن قوه ی قهریه یا رحمیه شروع شود یا میتواند از دید علم روانشناسی غرب باشد.ار هر جنسی که باشد تفاوت در حیطه ی خودش باقی میماند.و این یعنی نقطه ی آغاز اجتماع بشر.و این یعنی و تبارک الله احسن الخالقین.و این یعنی زیبایی رنگ ها در کثرات..


.

4)آدم ها به قهرمانان زندگیشان به حکم ستون هایی برای ایستادن نگاه میکنند.و این آدم ها میخواهند نفس خودشان را لا به لای زندگی دیگران دریابند و با استناد به خاطراتشان خودشان را مخفی کنند.این آدم ها نقاب زنان ماهری هستند که مادامی که چشمشان به ستون است به فکر فرارند.

ما هنوز اصول اولیه ی اسطوره سازی را یاد نگرفتیم.که با خواندن زندگی  آدم های بزرگ باید چطور رفتار کنیم.

یاد نگرفتیم که تفاوت های شخصیتی را بپذیریم و با خودمان به آغوش زندگی بریم.با خودمان آرمان هایمان را بسازیم و اصول ثابت"سنت" را پیش برویم.

زندگی مراد و مریدی قدم های تکراری میطلبد که یک برهه از تاریخ را روی سیکل معیوب بچرخاند.یک برهه از جنس دهه های هشتاد و هفتاد و شاید نود یک انقلاب مثلا!

.

5)اگر بخواهم از سنت گرایی و کلاسیسیم و نقطه ی جهالت خیلی ها که از التقاط بین این ها به انتقاد عرفان میرسند ، حرف بزنم باید بیشتر بخوانم.

اما تا همین جا دوست دارم یادم باشد که زندگی تقلید وارانه را علت این سیکل معیوب "نتوانستن" فهمیدم.

.

6)یک جایی خواندم هر ظلمی در جهان با ظلم به کلمات آغاز میشود.

یادم باشد دیگر کسی را غایت آمالم خطاب نکنم..

چون غایت آمالم غایت آمال خود منه.

و آدم ها و زندگی هاشان یک جرئت اند.یک جرئت قدیمی که من میتوانم سبک جدیدی در روحشان جاری کنم و ارتقایشان دهم..

.


  • ۹۶/۱۰/۲۷
  • فرزانه

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی