شب نویس

حرف های شبانه ی یک عدد پیش دانشگاهی

شب نویس

حرف های شبانه ی یک عدد پیش دانشگاهی

.


برخیز که وهم گلی زمین را شب کرد
راهی شو..
چه جهان غمناک است.و خدایی هست..

ببوی و برو.

.چهره زیبایی در خواب دگر بین و برو..


برو!!



.غریبه یا آشنا فرقی نمیکند.بخوانید نخوانید فرقی نمیکند.اما تکت تک کلمات این وبلاگ مخاطبش خودم هستم و نوشتنش صرفا برای ثبت حرف هایم هست.
هر وقت بشود مینویسم.
به علاوه نویسنده ی وبلاگ هیچ گونه مسئولیتی در قبال هدر رفتن زمانی که برای خواندن حرف هایش میگذارید کنار پل صراط بر عهده نمیگیرد.
همین.

کلمات کلیدی
بایگانی

برای تو.

مدت ها بود فکر میکردم شروع کنم دیگر..!بالاخره از یک شب برایت شروع کنم به نوشتن.به نوشتن حرف هایی که باید بشنوی‌.

نمیتوانم تا آخر «تو»بگویمت.بالاخره اگر مذکر باشی یا عمادم میشوی یا جهادم یا شاید هم طاها..اگر هم مونث باشی یا اسماءم میشوی شاید فاطمه ام شاید هم رایحه

.هر که باشی با هر اسمی که باشی باید حرف های مادرانه ام را بشنوی‌..پس بخوان!همه شان را مو به مو بخوان.

.

.


عماد م.

نمیدانم چند ساله شدی و کی قرار است بخوانی.حرف های من از مادر بالقوه ی هجده ساله ایست که خودش این راه را تا آخر نرفته.اما دیده..چشیده..دوست دارم بدانی حالا که برای اولین میخواهم برایت حرف بزنم احساس میکنم چقدر دوستت دارم.حرف هایم را از عمیق ترین احساسات روحی ام برایت میزنم.

عمادم!نمیخواهم برایت روضه ی اسارت در دنیا را بخوانم که اگر بزرگ شوی به اندازه ی کافی خواهی فهمید.میخواهم بر عکس آنچیزی که عمری ست ما را با شعار هایش بزرگ کرده اند و کلیشه وار خواستند زیباترین مفهوم را به خوردمان دهند حرف بزنم.


باور کن نمیتوانی خودت را از بند دلبستگی ها نجات دهی!روحت را آزاد کنی و بگویی از همین زمان و از همین جا دیگر در زندگی به احدی و چیزی وابسته نخواهم شد.


انسان فطرتا هر چقدر هم باور داشته باشد که الدنیا جسر فاعبروها و .. آخر سر آنجا که باید از دلبستگی هایش فارغ شود و لحظه ی هجران محبوبش میرسد هر چقدر هم راضی باشد و به مقام رضا رسیده باشد باز انسانی ست سخت اندوهگین و شکسته روح که نمیتواند اشک هایش را و تیرگی قلبش را پنهان کند.نمیگویم دلبسته نشو که به قطع محال است!دلبسته شو..دوست داشته باش..اما تو را به جان مادرت قسم میدهم "عادت" نکن!وابستگی ریشه در عادات دارد.بریدن از امری که بیرون از تو جریان دارد به مراتب آسان تر از بریدن به احوالاتی ست که در درون تو شریان پیدا میکند و هر روز قرار است بیشتر رشد کند.مادامیکه دلبستگی را به "عادت" مبدل کردی و اساس دوست داشتن ات خودخواهی شد و احساس کردی محبوبت هر لحظه با روح تو آمیخته تر میشود و تو یکپارچه حب میشوی برای همان عامل خارجی که خودت درونی اش کردی دیگر نمیتوانی قدم از قدم برداری!باز هم میگویم..دوست داشتن و عشق ورزیدن را به زیباترین حالت ممکن یاد بگیر و معشوقت را عاشقانه دوست داشته باش و اصلا پروانه وار برای معشوقت عاشقی کن.اما نگذار احدی وارد روحت شود و جانت را بگیرد.عماد!سخت است اما شدنی ست.راه دارد.برعکس آنطور که همه فکر میکنند روح ما مستقیما دست خود ماست.تو بهترین و تنهاترین کسی هستی که میتوانی روحت را کنترل کنی.وقتی میگویم دلبستگی را مبدل به عادت نکن یعنی تازه نگهش دار.یعنی اتفاقا یک فرهاد واقعی باش.برای هر کسی و چیزی که حبی بهش پیدا کردی.مادامیکه همه چیز برایت تازه باشد بریدن از تازگی ها برایت آسانتر میشود و مادامیکه دلبستگی و حب را به عادت و وابستگی تبدیل کنی با خود خود خودت آمیخته میشود و رنگ خود خواهی میگیرد و بریدن از عادت برایت یک جهاد اکبر سخت با افتادن ها و سکون های متوالی پیش می آید.تنها راه زنده نگه داشتن احساست نسبت به همه چیز است.و حالا چطور باید همه چیز را به بهترین حالت ممکن تازه نگهداشت؟


اول باید از تعریف واژه ها شروع کنیم.تو از واژه ی "تنهایی" چه تصوری داری؟نکند مثل همه فکر کنی فرد تنها قطعا کسی است که نه رفیقی دارد نه مادری و نه پدری و نه خواهری و نه برادر و دوست و..؟نکند "بودن ها"را به تنهایی ربط دهی..؟


عماد!تو اگر تمام آدم های دنیا را..یعنی همین چند میلیارد نفر را مانند آهن ربا جذب خودت کنی و میلیون ها رفیق داشته باشی..ذاتا حکما عرفا فطرتا امکان ندارد احساس تنهایی ات در نقطه ای از شب که همه خوابند و یا نقطه ای از روز از بودن ها خسته شدی؛ احساس تنهایی ات اقناع شود.چون واقعا کسی نیست!کسی نیست دست روحت را بگیرد و تو را آرام کند.تو باید تنها باشی.نقطه ی پیوند تو با خدا درست همین  جاست.همین جایی که میفهمی آدم ها فقیرتر از آن چیزی اند که تصورش را میکردی.همین جاست که اگر افتادی وسط سراب دنیا و هر گناهی که خواستی کردی دیگر کسی نیست تو را بلند کند و این تویی که باید بفهمی که فقط خداست که منتظر دوباره ایستادنت و راه افتادنت است.تو باید بفهمی تنهایی چه نعمت شیرینی ست برای این آدم های فراموشکار که نفهمیدند مقصد اصلی رضایت چه کسی بود..تنهایی زیباترین احساس دنیا میشود اگر بفهمی نقطه ی شروعی ست برای یک پیوند که همین و همین تو را آرام میکند.


عماد!شب هایت را جدی بگیر..نمیگویم نماز شب یازده رکعت هر شب بخوان که اگر هم خواندی بدان "توفیق" به معنی خاص کلمه بوده و باید قدرش را بدانی و نگهش داری و مطمعن باشی هر سجده اش و هر ذکرش فقط یک توفیق است و لاغیر..


و اگر نتوانستی کتاب بخوان..فکر کن..و فکر کن و رویا بریز!


عماد...مادرت به شوق رویا هایش شب را میخوابید و روز را شب میکرد.به امید آرزوهای دورش که نمیداند تو قرار است شاهدش باشی یا نه.


به آرزویی فکر کن که قرار است یک روزت را به امید آن آرزو به سر ببری.




+مدتی بود که به بودنت فکر میکردم.توی حموم و ماشین و سرکلاس به حرف زدن باهات درباره ی دنیایی که هنوز واردش نشدی..و دیدم چقدر حرف است!

از امشب دیگر شروع کردم.

باز هم حرف ها مانده..خیلی هم.

  • ۹۶/۱۰/۲۹
  • فرزانه

نظرات  (۴)

من تضمین مبکنم اگهاسماء بشه از اسمش راضی خواهد رود
پاسخ:
اگر دختر شد و پدرش گذاشت حتما میذارم :)) البته فاطمه در اولویت شاید باشه. نمیدونم.
بود!*
به بچه بگو رفیق نمیتونه بیشتر از یکی باشه خانم!
پاسخ:
چشم :)))
فاطمه ام خوبه خلاصه من از طرف خودم تضمین کردم.
و البته پدرش غلط کرده:/دلشم بخواد
پاسخ:
:  )
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی