شب نویس

حرف های شبانه ی یک عدد پیش دانشگاهی

شب نویس

حرف های شبانه ی یک عدد پیش دانشگاهی

.


برخیز که وهم گلی زمین را شب کرد
راهی شو..
چه جهان غمناک است.و خدایی هست..

ببوی و برو.

.چهره زیبایی در خواب دگر بین و برو..


برو!!



.غریبه یا آشنا فرقی نمیکند.بخوانید نخوانید فرقی نمیکند.اما تکت تک کلمات این وبلاگ مخاطبش خودم هستم و نوشتنش صرفا برای ثبت حرف هایم هست.
هر وقت بشود مینویسم.
به علاوه نویسنده ی وبلاگ هیچ گونه مسئولیتی در قبال هدر رفتن زمانی که برای خواندن حرف هایش میگذارید کنار پل صراط بر عهده نمیگیرد.
همین.

کلمات کلیدی

یک فکر جدی

چند روزه که توی این وبلاگ خوانی های اخیرم وبلاگ مهاجرین کشور میاد جزو لیست هام.

از این حجم از پرت بودن در آشنایی با کشور های دیگه بیزارم..و خیلی جدی دوست دارم یک برهه ای از زندگی م رو بزارم برای رفتن.نه هجرت!

من فیلم تقریبا زیاد دیدم.ولی قصدم آشنا شدن با زندگی رئالشون بود.نه فرهنگشون..و عمیق نگاه کردن به هر کشور.امروز وبلاگ یکی رو میخوندم که ظاهرا ریاضی خونده بود و زبانش در حد عالی بود و نمیدونم کودوم کشور ولی حدس میزنم انگلیس درس میخوند.

نوع نگاهش نسبت به ایران برام جالب بود!خیلی جالب.

.آدم جالبی باید باشه.وقتی نوشته هاشو میخوندم یاد شروین میوفتادم.شروین شکیلا اینا.چقدر شکیلا ناراحت بود براش!و چقدر سر به سر دوستاش میزاشتیم..یکیشونو یادمه اسمش شایلین بود.تو کیک و واتس اپ رفتیم اطلاعاتی کهاز قبل داشتیم ازش به خودش گفتیم..اون موقع ها فکر میکردم دارم مردم ازار ترین حرکت عالم رو میکنم!و چقدر خوشحال بودیم..!اخ..

اتاقش تریبلکس بود.دقیقا داره یادم میاد.حتی عکسشو.واقعا هم خوشگل بود.تبریزی بود اصالتا ولی به اصرار باباش رفته بود لندن.داروسازی میخوند گمانم!چه جالب میشه اگر یه روز تو همین دنیای مجازی پیداش کنم :)

خب من چرا دارم اینارو میگم..!

بعد از فکر کردن به همه ی اینا به این نتیجه رسیدم برای آشنا شدن نه فیلم دیدن کافیه و نه آهنگ و کتاب.

اول از همه باید شوتی خودمو از زبان انگلیسی به حداقل برسونم و یک برنامه ی جدی مخصوصا حالا که زبان جزو درس هامونه براش داشته باشم.به قول کتایون دیگه وقتشه با زبان آشتی کنم!

این عدم علاقه ی من نسبت به زبان همیشه به خاطر این بوده که از همون پنجم دبستان تو مدرسه فرزانگان نسبت به چهارمی ها من زبانم از همه بدتر بود!بعد هم که راهنمایی رفتم با کسی مثل شکیلا دوست صمیمی بودم که تافلشو یک سال بعد گرفت.و توی کلاس بین اون جمعی که لالایی بچگی شونم آهنگ ادل بود قطعا زبان من اوت بود.همیشه به خاطر اینکه توی این زمینه بد بودم تلاشی نکردم..تا اینکه فرهنگ اومدیم و واقعا تا اخر اینتر خوندم.ولی از pre به بعد حالم از کلاس های کانون بهم میخورد!و اصلا تنفرم به این زبان صد برابر شد.

خلاصه اینکه دارم به زبان فکر میکنم و میخوام دوسش داشته باشم..

و تنها راه شناخت من یاد گرفتن همین زبانه.opd رو از کشوی کتابخونم اوردم بیرون.و یک صفحه یک صفحه میرم جلو..

واقعا یاد گرفتن اولین زبان سخته.ولی امیدوارم همین سال پیش دانشگاهی نقطه ی شروع من با بقیه ی زبان ها باشه..

برای همه چیز نگرانم.اونقدر نگران که واقعا تو دلم خالی میشه و دلشوره میگیرم و معدم میریزه بهم.نه فقط مسئله کنکور نیست!مسئله خودمم.خود خودم.خودم با اجزای فکریم..

با اینکه چرا هیچی نیستم.به اینکه یک سال مونده به دانشگاه رفتن و بالفعل شدن حرف هام ولی نع خودسازی کردم..نه ولایت فقیه رو منسجم فهمیدم..نه زبان دیگه ای یاد گرفتم..نه قرآن رو کامل خوندم..و نه به اون حد از فکر هام رسیدم.

میترسم.از نقطه ی ول شدن تو مسیر میترسم.رها شدن نه!ول شدن..

رها شدن وقتیه که رهات میکنن..ولی وقتی ول میشی خودت ول کردی.خودت افتادی.

دیشب به آب شدن شمعم نگاه میکردم..و دیدم چقدر آب نشدم تو این هفده سال.و چقدر پررو تر شدم!

میفهمی فرزانه؟من خیلی میترسم.من خیلی از تموم نشدن راه و مردنت میترسم.

  • ۹۶/۱۱/۱۵
  • فرزانه

نظرات  (۱)

ولی چون یکم بهت امید بدم باید بگم ما بعد کنکور سه ماه و خورده ای حداقل بیکاریم و سه ماه خوردهای کلی روز و کلی ساعت و کلی دیقس.روزها و ساعت ها و دقیقه هایی که جز جز ش مال خود خودمونه.خود خودمونننن
پاسخ:
میفهمم :)امیدوارم..:)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی