شب نویس

حرف های شبانه ی یک عدد پیش دانشگاهی

شب نویس

حرف های شبانه ی یک عدد پیش دانشگاهی

.


برخیز که وهم گلی زمین را شب کرد
راهی شو..
چه جهان غمناک است.و خدایی هست..

ببوی و برو.

.چهره زیبایی در خواب دگر بین و برو..


برو!!



.غریبه یا آشنا فرقی نمیکند.بخوانید نخوانید فرقی نمیکند.اما تکت تک کلمات این وبلاگ مخاطبش خودم هستم و نوشتنش صرفا برای ثبت حرف هایم هست.
هر وقت بشود مینویسم.
به علاوه نویسنده ی وبلاگ هیچ گونه مسئولیتی در قبال هدر رفتن زمانی که برای خواندن حرف هایش میگذارید کنار پل صراط بر عهده نمیگیرد.
همین.

کلمات کلیدی

مهلک وارانه

سرم درد میکند.امشب بسیار بسیار داغانم.صد بار چشم هایم پر اشک شد و صد بار وسط درس حواسم را پرت کردم.
حتی به جایی رسیدم که قرآن با صدای پرهیزگار گذاشتم.
اصلا میدانی.شاید مشکل ما از دوست نداشتن نیست.از اعتماد به نفس نداشتن است.شاید مشکل ما عشق نیست..هچنان آن خودخواهی حیوانی ست که نامش را جسورانه دوست داشتن گذاشته ایم.اعتماد به نفس من در این زمینه بسیار پایین می آید.بسیار..یک طوری که تهی میشوم.بدون دوست داشتن..میخواهم انتخاب داشته باشم.یعنی منتخب باشم.چه چیزی دارد جز خودخواهی؟من تا زمانیکه از قید و بند این حیوانیت خلاص نشدم ازدواج نمیکنم..بلکم برای اعصاب آدم دیگر.



بیربط :
قسم میخورم این یک اغراق نیست..بالواقع با خوب شدن حالش راحت تر میتونم نفس بکشم.و خیالم چقدر راحت شده. و چقدر حالم خوب شده در این زمینه.
  • ۹۶/۱۱/۱۶
  • فرزانه

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی