شب نویس

حرف های شبانه ی یک عدد پیش دانشگاهی

شب نویس

حرف های شبانه ی یک عدد پیش دانشگاهی

.


برخیز که وهم گلی زمین را شب کرد
راهی شو..
چه جهان غمناک است.و خدایی هست..

ببوی و برو.

.چهره زیبایی در خواب دگر بین و برو..


برو!!



.غریبه یا آشنا فرقی نمیکند.بخوانید نخوانید فرقی نمیکند.اما تکت تک کلمات این وبلاگ مخاطبش خودم هستم و نوشتنش صرفا برای ثبت حرف هایم هست.
هر وقت بشود مینویسم.
به علاوه نویسنده ی وبلاگ هیچ گونه مسئولیتی در قبال هدر رفتن زمانی که برای خواندن حرف هایش میگذارید کنار پل صراط بر عهده نمیگیرد.
همین.

کلمات کلیدی

من بی تو مثل تک درختی در کویرم..*

به رغم اینکه گفتم وبم را نخوان، این را بخوان:

.


گمانم من هم باید مثل همه تولد هجده سالگی ات را تبریک  بگویم.و بگویم برایت آرزو ها دارم و این ها.

اما بر خلاف گمانم به تویی که تمام منی میگویم خستگی هجده سالگی ات و بغض این روزهایت و سنگینی این بزرگ شدنت و باور نکردن عدد شمع هایت...همه را از چشم هایت میخوانم.و حسرت حال آن روزهایی که قرارمان یک عمر هجده ساله بود.

یک حقیقتی ست آن هم اینکه هیج کداممان قدرت نگهداشتن این زمانی که سرعتش تند تر از نقشه های آهسته ی ذهنمان میدود را نداریم.نداریم که از فردا یک روز یک روز به این هجده سالگی اضافه میشود.

به خدا قسم میدانم چه روزهای تنگی را میگذرانی.نمیفهمم.میدانم.که اگر بنابر فهمیدن باشد باید بگویمت.خیلی ها با یکی از همان حرف هایی که شب ها از مادرت میشنویدی از دلتنگی اش یک شبش را میشنید مطمئن باش تا صبحش زمین و زمان را بهم میدوخت.همان طور که خیلی ها بدترین ها را دیدند و چشیدند و آخرش هم با رضایت فارغ شدند.این را گفتم نه برای الغای عجز یا هر چیز دیگر.این را گفتم که بفهمی در آن لایفتنون واقعا ظرفیت ها را گنجانده اند.فقط میتوانم برایت بگویم آرزو میکنم این بلا زودتر تمام شود.نه که مایوس باشی..به غایت خسته ای.حتی خسته تر از اینکه مایوس باشی!ولی مطمعن باش این یکی هم که تمام شد خدا برای بزرگتر شدنت برنامه ها دارد.تمام شدنی نیست.ولی این یکی فقط تمام شود!که میشود..ان شاالله.

و اینکه برای چندمین بار میگویم رفیقانه دوستت دارم.

و حاضرم هر کار غیر ممکنی را ممکن کنم فقط حال خوبت را ببینم.

و اینکه با اشک هم شده..باید این راه را با هم برویم."به رغم خار مغیلان"با گریه هم که شده.


.

.

.

"کسی نشسته در آنسوی ماجرا" که میبیند..همه چیز را.همه ی همه ی همه چیز را.و این آرام کننده نیست؟!هست دیگه.

.

.

باز هم میگویم.رفیقانه دوستت دارم و کنارت هستم تا خود ابد.

:*

.

.

به رغم خار مغیلان نه مرد نیم رهم 
از این سفر همه پایان آن خوشا که تویی
جدا از این من و ما و رها ز چون و چرا 
کسی نشسته در آنسوی ماجرا که تویی




*زندوکیلی

  • ۹۶/۱۱/۲۶
  • فرزانه

نظرات  (۱)

آه فرزانه ی جانم ..: )
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی