شب نویس

حرف های شبانه ی یک عدد پیش دانشگاهی

شب نویس

حرف های شبانه ی یک عدد پیش دانشگاهی

.


برخیز که وهم گلی زمین را شب کرد
راهی شو..
چه جهان غمناک است.و خدایی هست..

ببوی و برو.

.چهره زیبایی در خواب دگر بین و برو..


برو!!



.غریبه یا آشنا فرقی نمیکند.بخوانید نخوانید فرقی نمیکند.اما تکت تک کلمات این وبلاگ مخاطبش خودم هستم و نوشتنش صرفا برای ثبت حرف هایم هست.
هر وقت بشود مینویسم.
به علاوه نویسنده ی وبلاگ هیچ گونه مسئولیتی در قبال هدر رفتن زمانی که برای خواندن حرف هایش میگذارید کنار پل صراط بر عهده نمیگیرد.
همین.

کلمات کلیدی

آه از تنهایی و از فریاد آخر او..

مسافری که کنار ساحل منتظر قایق نشسته باشد را تصور کن!حال تصور کن آن قایق آمده،مسافر قدری به خواب رفته باشد و قایق هم رفته باشد.در آن جزیره ی تنهایی چه کند؟با این چمدان هیچ،با کفش و لباس های کهنه کنار این دریای طوفانی که هر لحظه بیم سیل و موج های وحشتناک اش میرود،چه کند؟

میدانی..من امیدوارم.خیلی امیدوار.امیدوارم که هنوز شمع روشن میکنم،چله میگیرم،حفظ میکنم،و دنبال دنیا میدوم..نه که بدوم.شبه دویدن را اجرا میکنم!امید در من آن نوری نیست که کشفش کرده باشم.سال هاست خودم،برای خودم داستان میسازم و بعد از ضد و خورد تصمیم میگیرم و امیدوار میشوم.اما میدانی!حال ام خوب خوب..آری میدانی!

سرعت عجیبی دارد روزهای بعد از مهرماه.خیلی عجیب!

و من برای این سرعت،برای تعاریف جدیدم از زندگی،از رفیق و دوست و استاد و مادر و خواهر،تعریف جدیدم از ازدواج،تعریف جدیدم از کار و دانشگاه،تعریف جدیدم از نوشتن،تعریف جدیدم از خوشحالی و ناراحتی،تعریف جدیدم از قرآن!،تعریف جدیدم از پناهیان،تعریف جدیدم از درد دل با انسان ها حتی خانم رییسی،تعریف جدید از مراد و مرید،تعریف جدیدم از ولی فقیه و رهبری،تعریف جدیدم از دنیای جوانی و امیال و افکارش،تعریف جدیدم از خواسته ها و استعداد و علاقه هایم،تعریف جدید از شجاعت و ترس،تعریف جدید از نامحرم و محرم،تعریف جدیدی از کار تشکیلاتی،حتی تعریف جدید از بسیج و حوزه های تشکیلاتی،تعریف جدیدم از کتاب هایم،تعریف جدیدم از استفاده گوشی و توییترم،تعریف جدیدم از استاد غلامی،تعریف جدیدم از رک بودن ، تعریف جدیدم از زندگی مشترک،تعریف جدیدم از سیاست،تعریف جدیدم از خانواده و مشتقات و مشتقات و مشتقاتش..از همه چیز.از خودم!

و مهم ترینش..از خودم.

باید دفترم را بردارم و خودی دیگر بنویسم.خودی که با تعاریف جدیدم همخوان باشد.حالم خوب نیست چون حجمی از فهمیدن ام..صرف فهمیدن.نه "شدن".کوله باری از تجربه ام.از تنهایی ام.و مثل قبل نشسته ام با خودم حرف بزنم..قلبم حالش خوب نیست چون حجمی را درک کرده،قطار نفس را رد کرده..اما باز به قبل خود رفتار میکند.

باید خودی بسازم،برای خودم،خانواده ام،رفیقم،دوستانم،نزدیکانم..

باید خودی بسازم از خودم.

وقتی ساختم..برگردم به دنیای ادم ها.

فعلا

نه!

  • ۹۷/۱۰/۲۴
  • فرزانه

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی