شب نویس

حرف های شبانه ی یک عدد پیش دانشگاهی

شب نویس

حرف های شبانه ی یک عدد پیش دانشگاهی

.


برخیز که وهم گلی زمین را شب کرد
راهی شو..
چه جهان غمناک است.و خدایی هست..

ببوی و برو.

.چهره زیبایی در خواب دگر بین و برو..


برو!!



.غریبه یا آشنا فرقی نمیکند.بخوانید نخوانید فرقی نمیکند.اما تکت تک کلمات این وبلاگ مخاطبش خودم هستم و نوشتنش صرفا برای ثبت حرف هایم هست.
هر وقت بشود مینویسم.
به علاوه نویسنده ی وبلاگ هیچ گونه مسئولیتی در قبال هدر رفتن زمانی که برای خواندن حرف هایش میگذارید کنار پل صراط بر عهده نمیگیرد.
همین.

کلمات کلیدی
بایگانی

۸۷ مطلب در آذر ۱۳۹۶ ثبت شده است

تشنج ذهنی

1)قرار است با سحر ساعت دوازده چت کنم.میدانم درد و بغضش چیست.بدون حرف و کلمه ای میتوانم سنگینی گلویش را حس کنم.
یاد شب هایی که تا نماز صبح با هم چت میکردیم افتادم...بعد شب هایی که روح یکدیگر را با حرف ها و کلمه هایی که آن موقع جنسشان ظریف تر از الان بود بغل میکردیم و تمام  بغضمان دلمان بود.. حالا بعد مدت ها حرف نزدن میتوانم بغضش را درک کنم...
.
2)شب یلدایی بود..نمیدانم!هوایش سنگین بود.دلشوره داشت.انگار تو نگاه همه یک فکر  حرف بود که پشت خنده قایم میکردند.بماند که علی هم توپوق نگاهش را زد..بابام فهمید..راضیه حواسش نبود.حتی بدون اینکه حواسش به همین توپوق باشه کل امشب عصبانی بود!هنوز حرف نزدیم...ولی من حدس میزنم یاد یلدای سالای پیش افتاد...!شایدم دعوای جدید..نمیدونم.و فعلا حوصله ی فهمیدن ندارم.
دلم میسوزه!درد پسرش سخته..و نگاهش این دردو نشون میده.و من میخوام فقط به همین موضوع فکر کنم و براش دعا کنم.نه چیز دیگه ای...منم قراره مثل مامان بابام بفهمم!!!همه ما قراره توی هم بگنجیم...بی حرف و کلامی!بدون اینکه بهم اشتباهاتمونو یاداوری کنیم!
.
3)اسما !
.
4)برام مهم نبود.که امشب قراره چخبر باشه اونجا.مهم نیست.دلم شور زد ولی تموم شد.من حال دلمو خوب باید نگه دارم..و هیچ چیز قرار نیست منو تسلیم کنه!
پس نمینویسمش..
.
5)الهام عوض شده!اعصابم جویده شد رسما.وقتی کلیپی که فرستاده بود رو دیدم.
زلزله هم میتونه بلای طبیعی باشه هم پدیده طبیعی.
چرا از گرجستان برنمیگردن..؟
.
6)یعنی فاطمه برای مکانی که رفته  است ناراحت است؟
.
7)بی مایه فطیر است دخترم.
تا صبح هم که شده باید بیدار باشی دخترم..!


.
.
.
.
.
به نیابت از ادم های تنهای امشب. دل های شکسته ی امشب..اشک های خفه شده ی امشب.گریه های کرده و نکرده ی امشب.خنده های خشک شده ی امشب.یا دلشوره ی مادرا از ترس زیر اوار رفتن بچشه هاشون امشب.یا به نیابت از بارون امشب.سجده های شکر امشب.خیس شدن ادم های خیابون امشب.شب بیداری مردم از ترس زلزله امشب.فال های حافظ امشب.قلب های به وصال نرسیده ی امشب.یا به نیت فکر های پریشون امشب.خاطره های یلدا از سال های قبل تو ذهن پوسیده ی ما ادم های امشب.به نیابت از همه ی این ها..
بخوانیم دعایی برای دل های ناارام امشب... 

و
لبخند.

نقطه

عاجز از هر نوع حرفی..حتی تکراری.

آرامش

+وقتی شمع خاموش شد

مطیعی هم تموم کرد..

۲۹آذر.




+من نتونستم باهات راه بیام.نبردمت دکتر.و کلی هم ازت اشک خواستم.ولی خواهشا تو با من راه بیا!



+دلم آروم شد.و بیخیال عکس و سیم کارت شد.

ماهی ها خفه شدند:)

جور

نشد!

:)

از لفظ عقده ای بدم میاد

ولی تمام عقده ی نداشتن اینستامو دارم‌تو پروی تله خالی میکنم:)

اندر احوالات مدرسه ساختن

گیرم که محمد پولدار باشه..

اگر محمد و علیرضا با هم شریک شن که احتمال قوی مدرسه پسرونه بشه :   |

به حرف من گوش نمیدن...!


گود تایم خیر سرش!-_-



good time#


یک ساعتشو دیدم و ترجیح دادم بقیه زمان استراحتمو بخوابم-_-
و در خلاصه فیلم:فحش و کثافت بازی و دیگر هیچ..!-_-


+در حسرت رحیل اینکه ادرس وب اون دختره که سلیقه مون تو فیلم شبیه بودو ندارم دیگ...


سلام نرگس!

منظورم گل نرگس بوووود:)))))))



+کیستی که ادرس وب نذاشتی ..؟:)

جزو آمال همیشگیم بوده../مونولوگ ماشینی

علیرضا هم میگفت و میگه که خیلی دوست داره یه مجتمع بسازه...یعنی میشه با همکاری هم بسازیم اخر سر:))چقدر پول باید جم کنم مثلا؟:))

.

پریشب که داشتیم با زینب مائده رو کندوکاو میکردیم و میگفت که میخواد معلم بشه .و من گفتم میخوام یه مدرسه بسازم بیا همکاری کنیم و بعد رد دادیم و اینا وقتی رسیدم خونه واقعا فکر کردم میشه ...؟حتی اینجا هم داشتم مینوشتم که دیدم خسته تر از اونیم که امشب براش بنویسم.

مثلا الان که نخبگان دانش داره راه میوفته با شراکت پنج نفر قطعا یه مجتمع نیاز به بیست نفر سرمایه گذار داره!

تازه اگر تا اون موقع علیرضا این چند تا دستگاهشو بیشتر کنه و واقعا کارخونه ی قم راه بیوفته قطع به یقین باید بیاد ارزوشو براورده کنه..

تاااازه!من اگر با اون پسره محمد ازدواج کنم واقعا میتونیم یه مدرسه بسازیم!!!به خواهرش گفته بود هدفش ساختن مدرسه ست که چند سال هم جهشی خونده بره حوزه...

یعنیییییی اگر همه اینا جور شه میسسسسسازیم؟؟؟:)))))

چرا که نه عزیزم!

خطرناک



چه راه ِ دور !

چه راه ِ دور ِ بی پایان !

چه پای لنگ !

 

نفس با خسته گی در جنگ

من با خویش

پا با سنگ !

 

چه راه ِ دور

چه پای لنگ ...


#شاملو





+درسام مونده...!